۱- امپریالیسم

اَمپـِریالیسم طرفداری از حکومت امپراتوری.  سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است. رژیمی که بر اثر از میان رفتن خرده‌سرمایه‌داری داخلی دچار تورم تولید و کمبود مواد خام شود و برای بدست آوردن مستعمره و بازار به دیگران تجاوز کند. امپریالیسم عالی ترین و آخرین مرحله سرمایه داری ست.

اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیسم عبارتست از تسلط انحصارها، انحصارها در رشته های مختلف كاملاً و همه جانبه اقتصاد و سیاست بزرگ ترین كشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سیطره خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود. ، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی در همه شئون هستند. خود لغت امپریالیسم نیز از ریشه لاتینی ایمپریو (imperiu) به معنای امپراتوری مشتق می شود.

 

تضادهای امپریالیسم موجب تسریع پروسه تبدیل سرمایه داری انحصاری به سرمایه داری انحصاری دولتی گردیده است. این شكل در حالی كه سلطه انحصارها را بر زندگی مردم تقویت می كند نیروی انحصارها را با نیروی دولت در دستگاه واحدی متحد می سازد تا حداكثر سود برای بورژوازی تامین شود و نظام سرمایه داری حفظ گردد.

۲- لیبرالیسم

اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Liber به معنای آزادی است. لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریه‌ای است که خواهان حفظ درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید کننده آزادی بشر باشد. لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. اصطلاح دیگری که در این رابطه وجود دارد، لیبرالیسم مذهبی است که به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است .

اجزای نظام فکری لیبرالیسم

۱- بدبینی به قدرت (خصوصاً قدرت مطلقه) و کوشش جهت مهار قدرت دولت از طریق:

1-1- دموکراتیک کردن دولت:

دولت دموکراتیک از نظر لیبرال‌ها ”دولت حداقلی“ که مدام کوچک می‌شود. حوزه‌ فعالیت آن محدود و از نظر قانونی به شدت تعیین شده و تحت نظارت است.

1-2- رواداری، تساهل و تسامح:

تعقیب سیاست‌هایی که تساهل، و تسامح و آزاد بودن وجدان را محقق نماید.

1-3- نفی پدرسالاری:

زندگی خوب و خیر به افراد بستگی دارد. دولت نمی‌تواند و نباید نظر خودش را در زمینه سعادت و زندگی خوب، به شهروندان تحمیل کند. افراد باید از قدرت اجبارکننده دولت در امان باشند.

۲- جدایی نهادی قوای حکومتی (تفکیک قوای مجریه، مقننه و قضاییه):

تاکید لیبرال‌ها:  قوه‌ قضاییه باید به طور کامل مستقل از سایر قوا باشد.

۳- حاکمیت قانون: حاکمیت کامل قانون، برابری شهروندان در برابر قانون و...

۴- فردگرایی: حفاظت از استقلال و شأن شخصی افراد در برابر اجبار دولت، کلیسا و جامعه. قبول فرد به عنوان کسی که حق دارد و باید بتواند که زندگی خود را چنان که می‌خواهد سامان دهد.

۵- آزادی‌: صیانت از آزادی‌های اساسی عقیده، بیان، اجتماعات، دین  و آزادی

۶- برابری: تساوی و برابری در مقابل قانون، دادگاهها و محاکم، برابری امکانات و فرصت‌ها.

۷- جدایی نهاد دین از دولت: تفکیک نهادهای دین‌بنیاد از نهادهای عقل‌بنیاد، نفی دینِ دولتی و دولت دینی.  این هم یکی از مهم‌ترین آموزه‌های لیبرالی است که قانون‌ها باید مستقل از هر سنت و هرگونه تفسیر متون به زندگی واقعی وابسته باشند. لیبرال‌ها همواره دین را در حوزهٔ خصوصی می‌پذیرند. آن‌ها به یکی بودن نهاد دین و نهاد دولت اعتراض داشتند و دارند. لیبرال‌ها ضددین نیستند. آزادی دین یکی از اصول بنیادین لیبرالیسم است.

۸- سرمایه‌داری: از نظر لیبرالها، پایبندی به آزادی مستلزم تأیید نهادهای مالکیت خصوصی و بازار آزاد است. بازار، قدرت را پراکنده و تجزیه می‌کند و تصمیم‌گیری را آسان می‌سازد. بازار برای تحقق آزادی سیاسی نیز لازم است. وقتی که دولت تنها منبع درآمد و اشتغال باشد، جایی برای آزادی یا مخالف واقعی وجود ندارد.

۹- تفکیک جامعه مدنی از دولت: جامعه مدنی شبکه‌ای از انجمن‌ها و جمعیت‌های خودمختار و مستقل از دولت است که شهروندان را در ارتباط با مسائل مورد علاقه عموم به هم پیوند می‌دهد، و با صِرفِ موجودیت یا عملشان می‌توانند بر سیاست عمومی تأثیر بگذارند. جامعه می‌تواند از طریق این گونه انجمن‌ها و جمعیت‌های آزاد، خود را سامان دهد و اعمال خود را هماهنگ کند و به نحو قابل‌توجهی جهت سیاست دولتی را تعیین کند یا تغییر دهد. این انجمن‌ها تمرین ”خود حکمرانی“ اند. برای خود حکمرانی باید تعداد بیشماری از این نوع انجمن‌ها در جامعه وجود داشته باشد.

۱۰- تفکیک عرصه خصوصی از عرصه عمومی: کارکرد حوزه عمومی، عقلانی کردن اقتدار دولتی از طریق گفت‌وگوی آگاهانه و اجماع عاقلانه‌است.

۱۱ـ پلورالیسم: پذیرش تنوع و تکثر معرفتی و اجتماعی و تایید سبک‌های مختلف زندگی.

۱۲ـ خردباوری: عقل میان همه انسان‌ها مشترک است، ما می‌توانیم از طریق تعقل جامعه‌مان را بهبود ببخشیم، اعتقاد به مجاب کردن طرف مقابل از طریق استدلال عقلانی.

۱۳ـ حقوق بشر:

۱۴ـ اصلاح‌گری در برابر انقلابیگری: انقلابیگری از آموزه‌های چپ و اصلاح‌گری از آموزه‌های لیبرال‌هاست. لیبرال‌ها، انقلاب به معنای تغییرات دفعی بنیادین ساختارهای سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ اقتصادی و ... را ناممکن و نامطلوب می‌داند.

انتقادات بر لیبرالیسم

بعضی اقتصاد دانان نیز، معتقدند که نظام مبتنی بر سرمایه و بدون دخالت دولت، تنها در جوامعی امکان دارد که طبقه متوسط ، اکثریت جامعه راتشکیل دهد و درکشورهایی مانند ایران که اکثر مردم از طبقه فقیر می باشند ، عملکرد لیبرالیستی باعث عمیق تر شدن شکاف بین دو طبقه فقیر وسرمایه دارمی شود یعنی به فقیر تر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثرو تمندان می انجامد. بعلاوه لیرالیسم به نوعی نخبه گرائی در جامعه منجر می شود . چرا که لیبرالیسم با قائل شدن آزادی برای فعالیت افراد در عرصه اجتماعی تنها ه کسان مجال فعالیت و تاثیر گذاری در عرصه اجتماعی را می دهد که دارای توانائهای فردی ذاتی هستند ا از پشتوانه کافی (نظیر ثروت یا مقام و منزت اجتماعی ) برخوردار باشند.

۳- تکنوکراسی

تكنوكراسي از واژه يوناني Tekhne به مفهوم فن و شيوه و Kratos به معني حكومت، قدرت و فرمانروايي تركيب يافته است. تكنوكراسي در اصطلاح به حكومت تكنيك اطلاق شده است كه در آن نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي بايد بوسيله ي صاحبان فن اداره شود. به ديگر سخن تكنوكراسي به مفهوم هواداري از رهبري ارباب فن است كه بر ماشينيسم و دانش فني و مهارت‌هاي تكنولوژيك تكيه دارد و همان‌ها يعني مهندسان، دانشمندان و تكنوكرات ها بايد فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسي را رهبري كنند. نهضتي بنام تكنوكراسي در سال 1932 در آمريكا بوجود آمد كه مركز آن دانشگاه كلمبيا بود. در بحبوحه‌ي بحران بزرگ اقتصادي آمريكا كه اقتصاددانان و سياستمداران از غلبه‌ي بر آن عاجز بودند گمان مي‌رفت كه شايد مهندسان و تكنوكرات‌ها قادر به مهار آن باشند. در واقع اين نهضت واكنش بحران 1933-1929 بود. از آن پس حكومت ارباب فن هوادار جنداني نيافت و اين عقيده رايج شد كه مغزها و دست‌هاي تكنوكرات‌ها هر اندازه كه خوب چرخ‌هاي تكنولوژي جديد را بچرخاند دليل آن نيست كه بتواند چرخ‌هاي حكومت را هم به خوبي به گردش در آورند. به ويژه كه در عصر ما تكنولوژي خود به سبب داشتن عارضه‌هاي منفي مورد انتقاد و نكوهش برخي از متفكران اجتماعي قرار گرفته است.

۴- فاشیسم

فاشیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی خودكامه است که بین سال های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در ایتالیا و به وسیله "موسولینی" رهبری شد.

فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی بزرگ است، برضد سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود.

این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های دست راستی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.

فاشيسم، از لحاظ نظری محصول توسعة نظری نژادباوری و امپرياليسم اروپايی بود، و از نظر اجتماعی محصول بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اول. ولی با شكست كلی آن در جنگ جهانی دوم، از اعتبار افتاد. پس از جنگ، برخی حزبهای نوفاشيست در اروپا پديد آمدند (از جمله حزب نوفاشيست ايتاليا) ولی توفيقی چندان بدست نياوردند.

مفهوم فاشیسم:

معنای علمی واژه فاشیسم عبارت ست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داری ست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند. فاشیسم زايیده بحران عمومی سرمایه داری ست. فاشیسم در مرحله ای از مبارزه شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید می گردد که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام فریبی های گزافه گویانه متوسل می شود. فاشیسم سیاست داخلی خود را به ممنوع کردن احزاب کمونیست، سندیکاها و سایر سازمان های مترقی الغا آزادی های دموکراتیک و نظامی کردن دستگاه دولتی و همه حیات اجتماعی کشور مبتنی می سازد. فاشیسم برای اجرای این مقاصد از دسته جات ضربتی، قاتلین و عناصر وازده و اوباش نظیر اس اس ها در آلمان هیتلری و پیراهن سیاهان در ایتالیای موسولینی استفاده می کنند.

۵- فدرالیسم

فدرالیسم حکومتی است که از چند بخش کشوری تشکيل گردد و تمام بخش‌ها از يک حکومت مرکزی متابعت مي‌کنند

۶- آنارشیسم

آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است.

آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای 'بدون رئیس' است. رویکرد عام آنارشیست‌ها تأکید بر این نکته‌است که می‌توان بدون ساختارهای مقید کننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوهٔ زندگی در تعارض باشد باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئلهٔ مهم آنارشیست‌ها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیت‌های اختیاری است.

از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست می‌توان از ویلیام گادوین، ماکس استیرنر، لئو تولستوی، پیر ژوزف پرودون، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین و اخیراً متفکران آزادی طلب و محافظه کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.

شاخه‌های مختلف آنارشیسم بر جنبه‌های مختلفی از جامعهٔ بی‌رهبر تأکید دارند: روایت‌های آرمان‌شهرگرا در پی برابری خواهی (egalitarianism) جهاشمولی هستند که در آن هرکس یک نفر به شمار آید و نه بیشتر، و لذا ارزش‌های هر شخص وزن و ارزشی برابر با ارزش‌های دیگران داشته باشد.

ریشه لغت آنارشیسم(آنارشی) :

واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. درادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.

 برای نخستین بار پیر ژوزف پرودن این لقب (آنارشیست) را رسما بر خود اعلام نمود.(همان)

آنارشیسم در فرهنگ Britanica :

آنارشیسم نامی است که به یک مسلک یا نظریه زندگی و اداره کردن جامعه اطلاق می‌شود که تحت آن جامعه بدون دولت تصور می‌گردد – هماهنگی در چنین جامعه‌ای نه از طریق اطاعت از قانون یا فرمانبرداری از قوه حاکمه بلکه از طریق توافقات آزاد بین گروهها، ممالک و حِرَف گوناگون که آزادانه به خاطر تولید و مصرف و همچنین برای ارضای انواع بیشمار نیازها وآرزوها تشکیل شده‌اند تامین می‌شود. در جامعه‌ای که در این راستا ساخته می‌شود اتحادات ارادی که اکنون درحال فراگرفتن همه حوزه‌های فعالیت بشری هستند وسعت گسترده تری خواهند گرفت تا آنجا که جانشین دولت و همه کارکردهای آن خواهند شد.

اصول کلی اعتقادی در مکتب آنارشیم :

 ۱) مخالفت با هرگونه قدرت مرکزی و یا هر روشی که در نهایت به تائید چنین قدرتی ختم شود.

 ۲) مخالفت صریح با قانون و قانونمندی.

 ۳) خواست آزادی تمام و کمال و بی چون و چرا بر ای تک تک افراد جامعه بنا به هر نوع شرایطی که دارا هستند.

 ۴) اعتقاد به این اصل که در روی زمین هیچ چیز متعلق به هیچ کس نیست و همه چیز متعلق به همه کس

 

۷- سرمایه‌داری

مطابق تعریف دایره‌المعارف آکسفورد (۱۹۸۸)، سرمایه‌داری: ”یک نظام سازماندهی اقتصادی، مبتنی بر رقابت بازار است، که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله تحت مالکیت خصوصی هستند و افراد یا شرکت‌ها آن را مدیریت می‌کنند.“

۸- استعمار

اِستِعمار واژه‌ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است.ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.

استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند.

مستعمره:

مستعمره یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملاً درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند.

سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی ها و تابعیت های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت «سیستم مستعمراتی امپریالیسم» یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند.

متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند.

 ۹-سوسیالیسم

سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

 ۱۰- فئودالیسم

فرماسیون فئودالیسم فرماسیونی اجتماعی- اقتصادی است که در نتیجه تلاشی جامعه برده داری یا در نتیجه تلاشی کمون اولیه به وجود آمده است.

 

۱۱- سوسیال‌دموکراسی

سوسیال‌دموکراسی یا مردم‌سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.

 تفاوت با سوسیالیسم دموکراتیک

سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود.

سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.

تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است.

۱۲- نازیسم

حزب نازی از صلیب شکسته و رنگ‌های قرمز و سیاه که گفته می‌شود نشان دهنده "خون و خاک" هستند به عنوان نماد و سمبل خود استفاده می‌‌نماید. در حقیقت سیاه، سفید و قرمز رنگ‌های قدیمی پرچم آلمان متحد شمالی بودند.

نازیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری سرمایه داری است. فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی بزرگ است، (که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود)، برعلیه سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران. نازیسم نوعی از اندیشه فاشیسم و دیکتاتوری سرمایه مالی می‌‌باشد. طرفداران نازیسم نظریه برتری «نژاد آریایی» و ملت آلمان را نسبت به سایر نژادها و ملل مطرح نمودند. نازیسم در آلمان امروزی غیر قانونی می‌‌باشد، گرچه بقایا و احیا کنندگان نازیسم مشهور به «نئو نازی» در آلمان و خارج از آن مشغول فعالیت می‌‌باشند.

 اصول کلی اندیشه نازیسم

واژه «نازی»، از حروف اول نام «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» [Nationalsozialistiche=Nazi] برگرفته شده است كه البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی.

۱۳- صهیونیسم

 تئودور هرتسل بنیانگذار صهیونیسم است.

صهیونیسم یک جنبش قومی‌گرا، و سیاسی است که خواستار بازگشت همهٔ یهودیان به سرزمین مادری آنها می‌باشد. این سرزمین همان اسرائیل بعلاوه فلسطین کنونی است که قوم یهود از ۳۲۰۰ سال پیش تا سال ۲۰۰ میلادی (که امپراتوری روم آنها را پراکنده ساخت) به همراه اقوام دیگری همچون کنعانیان و فلسطینی‌ها در آن ساکن بوده‌اند.

واژه 

خود کلمهٴ «صهیونیسم» مشتق شده از «صهیون» (به عبری: ציון)، نام دیگر اورشلیم (که در تورات نیز به آن اشاره شده) می‌باشد. از زمان پایه ریزی کشور اسرائیل، کلمهٴ «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای یهودیان به کار می‌رود.