اقتصاد مقاومتي

 تعبيري كه امروزه لقلقه زبان هر سياستمدار... شده است.

 تعبيري كه معني و مفهوم واقعي آن اينست  :

" ما پدرتان را درمي آوريم و شما مردم هم تحمل كنيد تا ببينيم كي از پا مي افتيد و مي ميريد. "

به بهانه همين اصطلاح هم قضيه حصر شدن پيغمبر خدا و يارانش را  در " شعب ابيطالب"  مثال مي آورند و وضعيت كنوني ملت را به آنان تشبيه مي كنند.

ولي نمي گويند كه آنزمان پيغمبر خدا و يارانش براي "قدرت" و "من بخورم و تو نخور" در آنجا حصر نشده بودند بلكه به خاطر ايمانشان بود و هدف مقدسي كه همگي با هم داشتند. اگر خورد و خوراك و پوشاك و رفاهي نبود ، براي همه نبود و وضعيت پيغمبر بدتر از همه بود. تازه اگر هم كسي مي خواست از اعتقادش دست بكشد ، خيلي راحت مي توانست از اين حصر خارج شود و ديگر مشكلي نداشت. حال مقايسه كنيد اين وضعيت را با وضعيت ملت ما.

بيني، بينكم و بين الله، كجاي اين جامعه شبيه شعب ابيطالب است.

آيا شباهتي بين مديران جامعه ما و پيغمبر خدا وجود دارد؟!

آيا فشار هاي امروز واقعا به خاطر اعتقاد و ايمان به خدا است؟!

آيا اصلا خدا در اين جامعه جايي دارد؟!

آيا پيغمبر خدا ديگران را مجبور به پذيرش اين حصر كرده بود يا خودشان مي خواستند كه در آن حصر بمانند ولي اعتقاداتشان را حفظ كنند؟!

آيا امروز در كشور ما جنگ "من رئيسم" وجود دارد يا "من معتقد به خدا و دينم" ؟!

آيا عده اي در شعب ابيطالب، كرور كرور پول جمع مي كردند و هر روز یک بانك جدید افتتاح مي كردند در حالیکه بقيه مردم پول خريد يك پاكت شير را هم نداشتند؟!

آيا عده اي در شعب ابيطالب، هر روز يك كارخانه و شركت جديد ثبت مي كردند و  بقيه مردم روز به روز بدبخت تر مي شدند؟!

آيا در شعب ابيطالب، هر از گاهي يك خانواده چند برادر و خواهره و هزار فامیل، همه چيز را صاحب ميشدند و بقيه مردم روز به روز دارائیشان را از دست می دادند؟ و عده دیگری هم اصلا شغلی نداشتند که نان خانه شان را درآورند؟

 

من شخصا بر اين باورم كه:

 وضعيت امروز كشور ما بيشتر شبيه واقعه سرپيچي شيطان از اوامر الهي به خاطر " منيت " و " حسد" است تا اينكه شبيه " قضيه شعب ابيطالب" باشد.

 

صدای خنده اي را مي شنوم كه به اين سخنها و شعار ها مي خندد!

آيا نمي شنويد؟!

صدا ، صداي خنده خداست .

آري خدا هم بر برخي ياوه گويي ها مي خندد .

خدايا نخند ! بگذار تا به اين حال خود بگرييم!

به خاطر حفظ دين تو فشار ها را تحمل كردند و مي كنيم.

به خاطر  ايجاد جامعه اي با مارك " الله " فشار ها كشيدند و مي كشيم.

به خاطر "خدايي" بودن ، كشته ها دادند و باز هم مي دهيم.

خدايا هر چه مي خواهي "بخند" ولي بدان كه نمي گذاريم تا اعتقاداتمان را با اين ياوه گويي ها و منم منم ها، به بازي بگيرند.

اگر من نتوانم بایستم، بدان كه تسليم و اسير خيانت ها و خيانت پيشگان امروز هم نمي شوم.

ديگر دروغ بس است.

ديگر ندانم كاري بس است.

ديگر اذيت بندگان خدا بس است.

ديگر چاپيدن مردم به بهانه هاي مختلف، بس است.

ديگر نامديريتي، بس است.

ديگر آبروي دين خدا را بردن ، بس است.

ديگر...

ديگر نمي دانم! شايد اينجا را ترك كنم تا حداقل " باورم به تو " را حفظ كرده باشم، البته اگر بگذارند كه بعد از سالها كار كردن پولي برايم باقي بماند تا بتوانم ...

 از كشور خودم فراركنم.

خسرو چولچی ۱۹/۱۱/۱۳۹۱

 " اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله "

I testify there is no deity but God & I testify that Muhammad is Allah’s Messenger.

خسرو چولچي