رکود تورمی - Stagflation
معرفی رکود تورمی
مهلکترین بیماری اقتصادی
در بسیاری از گزارشهای پژوهشی و خبری سخنانی در مورد مشابهت وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا به وضعیت اقتصادی این کشور در سالهای دهه 1970 میلادی عنوان ميشود. از طرف دیگر صندوق بینالمللی پول پیشبینی ميکند بحران آینده اقتصادی در کشورهای در حال توسعه رکود تورمی باشد.
حال سوال این جا است که این بیماری اقتصادی چیست و تجربه سالهای دهه 1970 میلادی آمریکا چگونه بود که دولتمردان این سرزمين را بر آن داشت تا با گسترش نظریه مشابهت وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا با سالهای دهه 70 مبارزه کنند؟
بحران اقتصادی آمریکا در سالهای دهه 1970 میلادی که بسیاری آن را رکود اقتصادی این سرزمین مينامند، در مفاهیم علم اقتصاد رکود نبود. اقتصاددانان وضعیت اقتصادی آن زمان آمریکا را رکود تورمی یا Stagflation مينامند که به معنای وقوع همزمان تورم و رکود است.
آسانترین راه برای دست یافتن به عمق فاجعه رکود تورمی توجه به کلمات است. رکود در مفاهیم اقتصادی کاهش مداوم نرخ رشد تولید ناخالص داخلی یک کشور برای چندین دوره متوالی است و تورم نیز افزایش فزاینده قیمتها در دوره های مختلف زمانی که هر دو به تنهایی ميتواند آسیبهای بزرگی را براي اقتصاد ایجاد کند. طبق تعاريف اقتصادی رکود تورمی زمانی در اقتصاد ایجاد ميشود که نرخ رشد اقتصادی یک سرزمین در مسیر کاهش قرار گیرد و همزمان با آن نرخ تورم در این سرزمین افزایش یابد. در شرایط رکود تورمی که اقتصاد با کاهش نرخ رشد مواجه است، مشکل بیکاری نیز در اقتصاد وجود خواهد داشت زیرا کاهش مدام نرخ رشد اقتصادی یک کشور به دنبال خود کاهش تقاضا برای کالاها و خدمات مختلف، ورشکستگی یا تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی، بیکار شدن خیل عظیمی از مردم، کاهش قدرت خرید و درآمد مردم را به همراه دارد که خود زمینهساز کمتر شدن مصرف در دورههای بعدی و کاهش بیشتر نرخ رشد تولید ناخالص داخلی در بازار مورد بررسی ميشود. ترکیب این موارد که هر یک نشانهای خاص از شرایطی متفاوت در اقتصاد است حالتی بیمارگونه را در اقتصاد ایجاد ميکند که رکود تورمی نام دارد.
در مورد دلایل ایجاد رکود تورمی نظرات مختلفی وجود دارد. برخی از اقتصاددانان رکود تورمی را نتیجه کاهش ناخواسته نرخ رشد در اثر تغییرات بزرگ در بخش عرضه کالاهای ضروری یا تغییرات بیش از اندازه قیمت آن دسته از کالاها ميدانند. برای مثال رشد بیش از اندازه قیمت نفت که از یک جهت ادامه فعالیت اقتصادی را غیر سودآور ميکند و به دنبال آن زمینهساز کاهش نرخ رشد اقتصادی کشور ميشود و از طرف دیگر رشد قیمت نفت سبب افزایش تورم ميشود از دلایل ایجاد این مشکل اقتصادی است. این دسته از اقتصاددانان نظریه خود را با نام نظریه شوک عرضه نامگذاری کردهاند و هماکنون این نظریه در بسیاری از محافل بررسی ميشود. در صورتی که رکود تورمی در کشوری به این شکل ایجاد شود، راههای مقابله با رشد تورم تنها و تنها اوضاع اقتصادی را بدتر ميکند زیرا سبب افزایش نرخ کاهش رشد اقتصادی ميشود. یک نظریه دیگر در مورد دلایل ایجاد رکود تورمی این است که رکود تورمی در اثر سیاستهای نادرست اقتصاد کلان ارائه شده توسط بانک مرکزی ایجاد ميشود و در این زمان اصلاح سیاستها ميتواند به مرور باعث برطرف شدن این مشکل شود.برخی دیگر بر این باورند كه سیاستهای دولت و مداخله آن در عملکرد بازار سبب افزایش بحران و ایجاد رکود تورمی خواهد شد. این دسته از اقتصاددانان در مورد نظریه خود ميگویند: «قوانین کنترلکننده دولت روی بازار که مانع از فعالیت سالم و عادی بازار شود زمینه ایجاد رکود تورمی را فراهم ميکند.» روشن است که ممانعت ازمداخله نادرست دولت در بازار یکی از راههایی است که ميتواند مانع از ایجاد این بیماری اقتصادی شود.
اما برای خروج از این ورطه چه باید کرد؟ کارشناسان علم اقتصاد معتقدند خارج شدن از رکود تورمی سختتر از رکود است زیرا استفاده از نظریههای اقتصادی پولگرایان یا طرفداران سیاستهای مالی یا حتی نظریه طرف عرضه در چنین شرایطی کارایی بسیار پایینی دارد. با کمک این نظریهها به طور مثال ميتوان زمینه را برای افزایش نرخ رشد اقتصادی یک سرزمین فراهم کرد ولی به همراه این مساله رشد تورم نیز وجود دارد که برای اقتصاد درگیر با رکود تورمی سبب بدتر شدن شرایط ميشود.
از طرف دیگر سیاستهای کنترلکننده تورم نیز نمیتواند در این شرایط سودمند باشد زیرا از جهت دیگر به رشد اقتصاد آسیب وارد ميکند. شایان ذکر است ادامه رکود تورمی سبب ميشود تا اقتصاد به تدریج وارد رکودی عمیق شود که خروج از آن غیرممکن یا نیازمند طی شدن سالهای بسیار و تلاشهای همه جانبه برای اصلاح اقتصاد باشد.
اقتصاددانان معتقدند در صورت مواجهه با این مشکل باید تلاش را روی افزایش نرخ رشد اقتصادی و بازگرداندن تحرک به اقتصاد متمرکز کرد زیرا بعد از حرکت عادی اقتصاد یا به تعبیر بهتر خروج از رکود ميتوان مشکل تورم را حل کرد.
با توجه به این مساله بهترین راه حل برای مقابله با رکود تورمی تلاش برای مقابله با ورود آن به اقتصاد است. در صورتی که کارشناسان اقتصادی فاکتورهای مختلف اقتصاد را به طور منظم بررسی کنند و در صورت برخورد با مشکلی کوچک آن را جدی بگیرند و حل کنند ميتوان انتظار داشت رکود تورمی در اقتصاد ایجاد نشود.
ارزیابی مداوم رشد اقتصادی و تورم و فاکتورهایی که ميتوانند هشدار دهنده باشند از قبیل شاخصهای مصرفی و نرخ بیکاری در این بخش از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
اقتصاد آمریکا در سالهای دهه 1970
رکود اقتصادی در آمریکا از ماههای پایانی سال 1969 میلادی آغاز شد. در این سال نرخ تورم در آمریکا بیشتر از 14درصد بود و اوضاع نامناسب اقتصادی در این سرزمین سبب شد تا قیمت هر اونس طلا برای اولین بار در تاریخ حضور این صنعت در بازار جهانی به مرز 800 دلار برسد. گفته ميشود در آن سالها اوپک برای تولید نفت و عرضه به بازار جهانی محدودیتهایی قائل شده بود و افزودن تولید برای کنترل قیمت نفت و تسکین شرایط را امری غیر بازاری ميدانست.در سالهای مورد بررسی قیمت هر بشکه نفت خام در بازارهای بینالمللی بیشتر از 10 دلار بود که با توجه به بزرگی اقتصاد جهانی در آن سالها و دیگر فاکتورهای سازنده اقتصاد رقمی بسیار بزرگتر از قیمت کنونی نفت بوده است.شایان ذکر است رشد قیمت نفت در سالهای رکود تورمی آمریکا بسیار بزرگتر از رشد کنونی بود.برای تایید این نظریه ميتوانیم مطالعهای اجمالی به اوضاع بازار داشته باشیم. طبق آمارهای موجود در فاصله یک سال گذشته قیمت هر بشکه نفت در بازارهای جهانی از حدود 50 دلار به بیشتر از 140 دلار رسید و دوباره به کمتر از 110 دلار کاهش یافت. اگر چه در شرايط فعلی و وقوع توفان گوستاو در این کشور دوباره سیر رشد قیمت نفت در جهان افزایش یافته است و دوباره در حال نزدیک شدن به 120 دلار است. این سیر رشد خبر از این دارد که قیمت نفت در بالاترین حالت سه برابر شده است ولی در سالهای دهه 1970 میلادی قیمت نفت از حدود 2 دلار به 10 دلار رسید که به معنای پنج برابر شدن قیمت در این فاصله زمانی است. در این سال دولت آمریکا برای ممانعت از وخیمتر شدن اوضاع وارد بازار شد و از نظریههای مختلف اقتصادی استفاده کرد. یکی از کارهایی که دولت برای کنترل نرخ تورم انجام داد، کنترل قیمت و دستمزد برای ممانعت ازافزایش آن ها بود.
این کار که در اصول اقتصادی مداخله در بازار است در کوتاهمدت توانست اثربخش باشد ولی به دلیل اینکه عملکرد طبیعی بازار را تحتتاثیر قرار ميدهد در فاصله زمانی نه چندان طولانی مشکلات دیگری ایجاد ميکند که یکی از آنها ایجاد اضافه تقاضا و عدم تمایل تولیدکنندگان به تولید بود.
به هر حال کنترل قیمتها مانع از افزایش نرخ تورم نشد و کشوری که در سالهای آغازین با تورم بالا و تبعات منفی آن مواجه بود، در سال 1973 میلادی وارد رکود کاهش نرخ رشد اقتصادی و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی برای چندین دوره متوالی هم شد. در این سالها صندوق ذخایر ارزی آمریکا برای اولین بار طرح افزایش نرخ بهره بانکی برای کنترل تورم را مطرح کرد و آمریکاییها از این راه بهره بردند.
مونا مشهدی رجبی